بديع الزمان فروزانفر

459

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

ربنا انا ظلمنا گفت و آه * يعنى آمد ظلمت و گم گشت راه اشاره است به آيه‌ى شريفه : قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا . ( الاعراف ، آيه‌ى 23 ) كه بعقيده‌ى حشويه و اصحاب حديث ، آدم بحقيقت بر خود ظلم كرد از آن جهت كه مرتكب كبيره شد و بعقيده‌ى دسته‌اى از معتزله ، ظلم عبارتست از احتياج بتوبه و مشقت تلافى و بگفته‌ى بعضى اين ظلم موجب نقصان ثواب بود و آدم مرتكب صغيره شد كه سبب نقص ثواب است نه استحقاق عقاب ، شيعه مىگويند كه آدم عمل مستحبى را ترك كرد و ثوابش كم شد و اين ظلم بمعنى ترك اولى است . مولانا از تناسب لفظى ظلم و ظلمت استفاده كرده و گفته است كه چون حيرت و تردد خاطر بيكسو رفت و آدم دريافت كه عمل او از روى قياس و تاويل بوده است نه مراعات نص ، بدين جهت بظلم بر خود اعتراف كرد پس چنان به نظر مىرسد كه او ظلم را بمعنى حصول حيرت و متابعت تاويل گرفته است . جع : تفسير ابو الفتوح ، طبع طهران ، ج 2 ، ص 380 ، مجمع البيان ، طبع طهران ، ج 1 ، ص 391 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 1 ، ص 457 . از كرم دان اين كه مىترساندت * تا به ملك ايمنى بنشاندت ممكن است كه ناظر باشد بمضمون آيه‌ى شريفه : وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى ، فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى . ( النازعات ، آيه‌ى 40 ، 41 ) . [ پاى وا پس كشيدن خرگوش از شير چون نزديك چاه رسيد ] رنگ رويم را نمىبينى چو زر * ز اندرون خود مىدهد رنگم خبر حق چو سيما را معرف خوانده است * چشم عارف سوى سيما مانده است